محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

7

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )

از ان به صورت نوعيه نيز نموده‌اند و ليكن جذب مقناطيس و كهربا آهن و كاه را الطف و ادق و اخفى است از تاثير آن هر دو بلكه اين نمونه‌ايست از تاثير نفوس بعض اشخاص انسانيه در بعض ديگر از فرط محبت كه عشق نامند و فرط عداوت بسبب مناسبت و مجانست نفوس ايشان باهم و يا كمال عدم مناسبت و منافرت ايشان از هم كه تفصيل اين طولي دارد و محل كنجايش آن ندارد * و بدانكه * ذو الخاصية اكر تاثير آن بموافقت است آن را فادزهر و ترياق نامند و الاسم و فادزهر و ترياق آن است كه تاثير آن در بدن و حرارت غريزى و قوى و ارواح بطريق موافقت و محافظت و تقويت و اعانت آنها به حدى باشد كه بر دفع و رفع نكايت و اديت سم موذى يارى و مقاومت نمايد چنانچه بتفصيل مذكور خواهد شد و اما آنكه افيون را ترياق مىنامند بمجاز است به جهت آنكه حافظ قوت است و درين امر با ترياق حقيقي اشتراك دارد * و غذاى ذو الخاصية * آنست كه تاثير آن بماده و صورت هر دو باشد اما ماده غالب بنحو مذكور از فعل و انفعال و تاثير و تاثر مانند روغن كوسفند و كاو و شير با مغز كردكان و امثال اينها كه با وجود تغذيه احداث تفريح و دفع سميت مىنمايند * و دواى ذو الخاصية * آنست كه تاثير آن بكيفيت و صورت هر دو باشد مانند فادزهر حيواني وجدوار و حب الغار كه با وجود ترياقيت و دفع سميت و اذيت سم احداث حرارتي غالب بر مزاج اصلى بدن مىنمايد * و غذا و دواى ذو الخاصية * آنست كه تاثير آن بماده و كيفيت و صورت هر سه باشد مانند تفاح و خمر كه با وجود تغذيه و احداث اندك كيفيتى غالب بر بدن و تفريح و سرور مىآورد * و سم مطلق * آنست كه تاثير آن در بدن مخالف و ضد تاثير فادزهر باشد و به زودى بلا مهلت حرارت غريزى و ارواح و قوى را فاسد و فانى سازد و فرصت فعل و انفعال ندهد مانند بيش و زهرهء افعى و مارهاى قوى و كزيدن آنها كه فى الفور مهلك‌اند * و دواي سمى * آن است كه تاثير آن بكيفيت و صورت نوعيه هر دو باشد و بعد تاثير و تاثر با حصول اثر سميت احداث كيفيتى غالب بر كيفيت اصلي بدن نمايد مانند بز سياه * غذاى سمى * آنست كه تاثير آن بماده و صورت هر دو باشد و بعد فعل و انفعال با حصول تغذيه بدستور مسطور احداث سميت نمايد و مثال اين در خارج كم متحقق است زيرا كه اشياى سميه بىكيفيتى از كيفيات نمىباشند و بلادر را بعضى غذاى سمى كفته اذن * غذاى دواى سمي * آنست كه تاثير آن بماده و كيفيت و صورت هر سه باشد و بعد تاثير و تاثر با حصول غذائيت و كيفيتى غالب احداث سميت نمايد مانند لحوم افاعى و سائر لحوم سميه و كياهاى سمي * دواى مسهل ذو الخاصية * آنست كه تاثير آن بكيفيت و صورت هر دو باشد و بان نيز قوت مسهله بود در كمال قوت و شدت تاثير و براى كسر قوت محتاج باصلاح و تدبير و تشويه و غيرها باشد و بعد اصلاح و ورود در بدن و تاثير و تاثر نفوذ و سرايت در انضيه و سطوح و عروق و اعماق بدن نمايد و مختلط و متشبث باخلاط و رطوبات رقيقه و غليظه كردد و اكثر آنها را بتسخير و ترقيق و تذويب و تقطيع و غيرها دفع سازد و بعضى را بتحليل برد مانند سقمونيا كه بكيفيت احداث حرارت و به صورت نوعيه دفع صفرا و بلغم مىنمايد و همچنين سائر ادويهء مسهلهء قويه مانند ماذريون و دند و خربق و غيرها * و دواى مسهل * آنست كه تاثير آن به آن مشابه نباشد بلكه در هر فعل از ان اندك ضعيف‌تر باشد و محتاج باصلاح بسيار نباشد مانند سناء مكي و تربد و هليلجات و امثال اينها كه باستعمال باورد احمر يعنى سنا با كل سرخ و چرب نمودن تربد و هليلجات بروغن بادام كافى است * و دواى ملين * آنست كه تاثير آن از ان هم ضعيف‌تر باشد و همچنان متشبث باخلاط و رطوبات موجودهء حاضره در معده و امعا و حوالى آنها كشته دفع كرداند و با آن قوت نفاذه چندان نباشد مانند فلوس خيارشنبر و ترنجبين و شيرخشت